X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

در مورد شهید مرتضی آوینی

سه‌شنبه 5 آذر 1387 ساعت 04:27 ب.ظ

برخی از افکار و عقاید شهید اهل قلم آقا سید مرتضی آوینی

قافله عشق در سفر تاریخ است و این تفسیری است بر آنچه فرموده اند : ( کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا) این سخنی است که پشت شیطان را می لرزاند و یاران حق رابه فیضان دایم رحمت او امیدوار می سازد.

 

آزادی غربی ها توهمی بیش نیست . بااین آزادی بشر بنده تمنیات خویش میشود و فراعنه جدید که رئیس جمهوران آمریکا و سیا ستمداران کنونی جهان جز دست نشاندگان آنها نیستند فرصت حاکمییت می یابند ، پس این آزادی این بندگی و بردگی است منتهی بصورتی پنهان و بشر تا خود را از این تمنیات خلاص نکند نمیتواند به آزادی حقیقی دست یابد و سیطره و ولایت طاغوت را انکار کند .

نومید مشو که تو را نیز عاشورایی است و کربلایی که تشنه خون توست و انتظار تو را می کشد تا تو زنجیر خاک از پای اراده ات بگشایی و از خود و دلبستگی هایش هجرت کنی و به کهف حصین لازمان و لامکان ولایت ملحق شوی وفراتر از زمان و مکان ، خود را به قافله سال شصت و یکم هجری برسانی و در رکاب امام عشق به شهادت رسی .

عجب تمثیلی است اینکه علی (ع) مولود کعبه است ... یعنی باطن قبله را در امام پیدا کن ، اما ظاهر گر یان از کعبه نیز تنها سنگهایش را می پرستند ، تمامیت دین به امامت است .

عقل می گو ید بمان عشق می گو ید برو ، واین هر دو ، عقل و عشق را ، خداوند 

آفر یده است تا وجود انسان در حیرات میان عقل و عشق معنا شود ، اگر چه عقل نیز اگر پیوند خو یش را با چشمه خورشید نبرد ، عشق را در راهی که می رود تصدیق خواهد کرد ، آنجا دیگر میان عقل و عشق فا صله ای نیست .

اگر کسی بینگارد که جدایی دین از سیاست تفکری است خاص این عصر ، در اشتباه است . بیاید و ببینید که اینجا (در کربلا ) نیز نیم قرنی پس از حجه الوداع همان انگار باطل حاکم است . حکام جور را در همه طول تار یخ چارهای نیست جز آنکه داعیه داران این اندیشه باشند ... گرنه ، مردم فطرتاُ پیشوایان دین راحکومت می پذیرند و حق همین است .

اما ای دل نیک بنگر که زبان رمز چه رازی با تو باز گو ید : (کل ارض کربلا و کل یوم عاشورا ) یعنی اکر چه قبله در کعبه است اما : (فا ینما تولو فثم وجه الله) پس به هر طرف روی کنید به سوی خدا روی آورده اید ، یعنی هر کجا که پیکر صد پاره تو بر زمین افتد انجا کربلا است نه به اعتبار لفظ و استعاره که در حقیقت هر گاه که علم قیام تو بلند شود عاشورا است ، باز هم نه به اعتبار لفظ و استعاره .

ولایت امام بر مخلوقات ، ولایت خداست ، یعنی همه ذرات عالم از پای تا سر ، بقایشان جز به عشقی نیست که آنان را به سوی امام می کشد ، اما خود از این جذبه  بی خبرند . اگر او کشان کشانه مارابه کوی دوست نکشد و برپای خو یش رهایمان کند ، یاران ! همه از راه باز می مانیم.

هجرت مقدمه جهاد است و مردان حق هرگز سزاوار نیست که سرو سامان اختیار کنند ودل به حیات خوش دارند ، آنگاه که حق در زمین مغفول است و جهال و فساق و قداره بند ها بر ان حکومت می کنند .

وای بر انکس که در صحرای محشر سر از خاک بر دارد وئ نشانی از معرکه جهاد در بدن نداشته باشد .

مردانگی و وفا را کجا می توان آزمود جز در میانه جنگ آنجا که راه همچون صراط از بطن هاو یه و آتش می گزرد ، دیندار آن است که در کشاکش بلا دیندار بماند .

اگر سلاح مومن در جهاد اصغر تیغ دو دم است و تیر و تفنگ ، سلاح او در جهاد اکبر اشک و آه و ناله به در گاه خداست ، و اگر راستش را بخواهی آن قدرتی که پشت  شیطان را می شکند و آمر یکا را از ذروه دورغین قدرت به ز یر می کشد ، این گر یه هاست .

ایمان منجی جهان فرداست ، چنانکه منجی ایران شد و انقلاب اسلامی را به سرچشمه  جوشان انقلاب معنوی ودینی در سراسر جهان مبدل کرد . تحولاتی که این روزها در کره زمین روی میدهد نوید عصر دیگری را می دهد که درآن ابو الهول از ار یکه قدرت به زیر خواهد افتاد و غرب از هم فرو خواهد  پاشید و تمدنی دیگر ، نه از شرق و نه از غرب بلکه از خاور میانه بر خواهد خواست .

اگر چشم سر داشتیم در هر نهالی که سبزه می زد ودر هر جوانه ای که می رویید ودر هر شکوفه ای که می شکفد ، ذکری از آن روز می یافتیم که بذر اجساد در گور ها خواهد شکافت و ناگاه سر از قبر ها بر خواهیم داشت و چشم به جهان دیگر خواهیم گشود .

شیطان حکومت خو یش را بر ضعفها و ترسها و عادات ما بنا کرده است ، واگر تو نترسی  و از عادات مذموم خویش دست برداری و ضعف خو یش را با کمال خلیفه اللهی جبران کنی ، دگر شیاطین را برتو تسلطی نیست .

عشق است که حقیقتاََََََََ مشکل گشاست و هر جا که عقل در معضلات در می ماند ، کار عشق آغاز می شود و کار هنر نیز بیشتر با عشق است تا با عقل . پس نه عجب اگر آن فر زانه بی بدیل بفرماید : هنر در مدرسه عشق نشان دهنده نقاط کور و مبهم معضلات اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی و نظامی است .

حضرت امام (ره) بتهای ظاهر و باطن را شکست و با انقلاب اسلامی ، خانه حقیقی را بنیان نهاد که کعبه دلهای ناس است . «ام القری» است. بیت عتیق است و اسوه قیام ناس که نه شرقی و نه غربی است .

هنر مند باید اهل درد باشد و این درد نه تنها سر چشمه ز یبای و صفای هنری ، بلکه معیار انسانیت است ، ادم بی درد هنر مند که هیچ ، اصلاَُ انسان نیست .

هزاران سال از آغاز حیات بشر بر این کره خاکی می گذرد همه آنان تا به امروز مرده اند و ما نیز خواهیم مرد  و بر مرگ ما نیز قرنها خواهد گذشت. خوشا آنان که مردانه مرده اند و تو ای عز یز ! می دانی که تنها کسانی مردانه میمیرند که مر دانه ز یسته اند .

خداوند فلاح اخروی انسان را در گذشتن از خود و وابستگی های آن نهاده است و اسوه این امر واقعه کربلاست . انسان هموازه میزان و معیار خو یش را از آرمانش کسب می کند و آرمان ما کر بلاست .

اصحاب عسق را رنجی عظیم در پیش است . پای بر مسلخ عشق نهادن ، گردن به تیغ جفا سپردن ، با خون ، کو یر تشنه را سیراب کردن و دم برنیاوردن است . 

 

فتح کربلا بیشتر از آن که یک هدف نظامی باشد ، آرمانی اعتقادی بود که راه امام را مشخص می کرد و اهل جبهه ، اگرچه نتوانستند ، ظاهر کربلا را فتح کنند ، اما با طنش را فتح کردند .

حزب الله حتی در میان دوستان خو یش غر یبند ، چه برسد به دشمنان. اگر چه در عین گمنامی  و مظلو میت باز هم من به یقین رسیده ام که خداوند اوح و قلم تاریخ را به اینان سپرده است .

در بطن همه تلاشهای ما آرمان کربلا نهفته است و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تا امروز ، لحظه ای بر ما نگذشته است جز آنکه آن را با عاشورا محک زده ایم و سر استقامت ما نیز اینجاست .

ای شهید ! ای آنکه بر کرانه ازلی و ابدی وجود بر نشسته ای ، دستی بر آور وما قبرستان نشینان عادات سخیف را از این منجلاب بیرون کش .

باز هم قسمت حزب الله از تمدن شهر نشینان غربت و مظلو میت است و راستش از دنیا توقعی جز این نمی رود . اینجا مهبط عقل است و حزب الله عاشق است و در میان دنیا داران با همان مشکلی روبروست که هزارو چهار صد سال است که او لیای خدا با آن روبه رو هستند .

حزب الله  ، مردانی که تند باد عواطف آنان را نمی لرزاند ، از جنگ خسته نمی شوند ، ترس به دل راه نمی دهند 

بر خداتوکل می کنند و عاقبت نیز از آن متقین است .

از همان آغاز آفرینش ، آب عشق و عقل با هم در یک جوی نمی رفتند . عقل می خواسته که خانه دنیای مردمان را آباد کند و عشق می خواسته که خانه آخرت را ، و ظاهر همواره در کف عقل روزمره بوده است ، جز برهاتی که عاشقی بر مسند حکومت می نشسته و چند صباحی حکم می رانده ...   اما فقط چند صباحی ، و عاقبت باز هم همچون مولای عاشقان ، گرفتار دشمنان عقل اندیش ظاهر بین می شده است و کارش بدانجا می کشیده که حتی شبانگاه را نیز با لباس رزم بگذراند و بعد هم که می دانی : محراب و شمشیر و خضاب خون و باز هم روز از نو روزی از نو ...  عقل دنیا دار عاقبت اندیش ریا کار منعفت پرست  بر اریکه ای که حق عشاق است تکیه می زند و با زکات مسلمین کاخ خضرا می سازد و با شمشیر منتسب به اسلام گردن عشاق را می زند .

در جهانی که عقل یکسره طعمه شیطان گردیده است  و عشق را جز در کشاله رفتن بدن های کرخت نمی جوید ، از هر طریق که راه بسپاری ، کار را به قطعنامه 598 می کشانند و قوانین خود بنیادانه او ما نیستی عقل اندیشانه شرک آمیز را در برابر قانون عشق می گذارند ...   و چه باید کرد؟

نگاهی به شهر بیندازید ! عقل غربی سیطره یافته و وجود بشر را در دائره المعارف خویش معنی کرده است . بی دردی و ذلت پرستی ، توجیه عقلایی یافته است  و از میدان های ورزش تا کلاس های دانشگاه رب النوع تمتوع است که پرستیده می شود و باز در این میان بسیجی حزب الله تنها و غریب است .

اسوه حزب الله ابوالفضل العباس (ع) است و درس وفا داری را از او آموخته اند ، وقتی با این جوانان سخن از عباس می گویی ، در دل خود جراحتی چند هزار ساله را باز می یابند که هنوز به خون تازه آغشته است ، جراحت کربلا را می گوییم.

و باز در این میان حزب الله تنها و غریب است و با آن چوب زیر بغل و پای مصنویی و دست فلج وچشم پلاستیکی و...   و موی کوتاه و لباس ساده و فقیرانه لبخند معصومانه ، مظهری است از یک دوران سپری شده که با خونین شهر آزاد شد و در والفجر ده به پایان رسید و بعد از مرصاد از ظاهر اجتماع به باطن آن هجرت کرد و بیمار دلان را در این غلط انداخت که دیگر تمام شد ،نه ... 

حزب الله اهل ولایت است و اهل ولایت بودن دشوار است ، پایمردی می خواهد و وفا داری .

نه! نهتنها هیچ چیز تمام نشده است ، که تاریخ فردا نیز از آن ماست . اما اینجا عالم ظاهر است و بسیجی عاشق ، اهل باطن . و وقتی در میان مسجدی ها نیز عمو میت با ظاهر گریان باشد ، وای بر احوال دیگران .

وقتی  طبل جهاد در راه خدا نواخته می شود ، دوران حکومت عشق آغاز می گردد ، چرا که جز عشاق کسی حاظر به فداکاری و از جان گذشتگی نیست . دوران جهاد دوران حکومت عشق است ، اما در اینجا که مهبط عشق است ، معلوم است که حکومت عشق چندان هم نباید پایدار باشد . نمی شود ، مردم که همه عاشق نیستند . از زنها پیران که بگذریم ، آن خیل عظیم اهل دنیا را بگو که از زندگی فقط همین یک جان را دارند و به آن مثل کنه به شکمبه گوسفند چسبیده اند .

حزب الله از متن امت خوب ما برخاسته اند و در دل مردم جای دارند، آنها یاد آور وعدههای قرآن و روایات هستند و تو گویی همه تاریخ منتظر قدوم آنها بوده است . خداونه حزب الله را برای خونخواهی حسین (ع) و باز کردن راه کربلا  بر انگیخته است .

دوران جنگ ، دوران تجلی عشق بودو دوران جلوه فروشی عشاق و سر این سخن را جز آنان که به غیب ایمان دارند و مقصد سفر حیارت را می دانند ، در نمی یابند.

نگویید دوران جنگ ، بگویید دوران جهاد در راه خدا ...  و خدا هم این جام بلا را جز به بهترین  بندگان خویش نمی بخشد . جام بلاست و جز به اهل بلا نمی رسد ، دیگران آن را شوکران می انگارند . پس دوران جهاد نمی تواند  که طولانی باشد ، اما دوران تمتع از حیات ، گاه آن همه طولانی است که اهل دنیا را نیز دل زده می کند.

من به بسیجیان امید بسته ام ، نه من تنها ، همه انان که تقدیر تاریخی انسان فردا را در یافته اند و می دانند که ما از آغاز قرن پانزدهم هجری پای در عصر معنوییت نهاده ایم.

امت حزب اللهدر سراسر جهان، اکنون خوب می داند که ساحل نجات در کرانه دریای خون است و راهی جز مقابله با دشمنان اسلام وجود ندارد .

اگر می خواهی که دشمنان حزب الله را بشناسی اینگونه بشناس : او اهل ولایت است عاشق  امام حسین ( ع ) است  و از مرگ نمی هراسد. سلام بر حزب الله.

عالم محضر شهید است ، اما کو حرمی که این محضر را در یابد و در برابر خلاء ظاهری خود را نبازد ؟ زمان می گذرد و مکانها فرو می نشینند، اما حقایق باقی هستند . شهیدان زنده هستند و من و تو مرده ایم.شهدا صدق و استقامت خویش را در آن عهد ازلی که با خدا بسته بود اثبات کردند . کاش ما در خیل منتظران شهادت باشیم .

منافقین از کفار بدترند و سیره رسول اکرم و امیرالمومنین در نبرد با یهودیان بنی قریضه و خوارج نهروان مو ید شدتی است که پیکر امت را از درون می خورد حال انکه مبارز با کفر شرک همواره به تقویب و تثبیت حکومت اسلامی می انجامدو بر این اساس بنیان نفاق را باید از ریشه بر انداخت ، اگر نه چون ماری که سرکوفت نشده باشد بار دیگر جان خواهد گرفت . 

هرکه میخواهد مارا بشناسد داستان کربلارا بخواند اگر چه خواندن داستان را سودی نیست ، اگر دل کربلایی نباشد . چه بگویم در جواب اینکه حسین کیست ؟و کربلا کدام است ؟ چه بگویم در جواب اینکه چرا داستان کربلا کهنه نمیشود؟ از باب استعاره نیست که عاشورارا قلب تاریخ گفته اند . زمان هر سال در محرم تجدید میشود و حیات انسان هر بار در سید الشهداء ، نه این حیات دنیایی نیز که جانوران از آن برخوردارند ، حیاتی که در خور انسان است ، حیات طیبه، حیاتی آن سان که امام داشت ، زیستنی آن سان امام زیست .  

کربلا قلب زنده ای است که حیات تکاملی انسان در همه تاریخ مدیون اوست .

عاشورا تکرار میشد اما این بار امام حسین(ع) غریب و تنها نبود ، خمینی بود ، یاران خمینی هم بودند
همین جا بود که عاشورا تکرار می شد . امااین بار دیگر امام حسین به شهادت نمیرسید . بسیجیها بودند، فدائیان امام، گردان گردان ، لشگر لشگر ، جواد صراف و اسماعیل زاده ام بودند . باقی شهیدان را نمی شناسم ، تو بگو . هر جا که هستی هر شهیدی که می بینی نام ببر وبه فرزندانت بگو که چهره ی او را به خاطر بسپارند تا
تا علم مینی بر زمین نماند . علم خمینی بر زمین  نمیماند مگر ما مرده ایم ؟

شان انسان در این است که از زمان ومکان و متقضیات آنها فراتر رود . و غل و زنجیر جاذبه خاک را از دست و پای خویش بگشاید و به مقام ولایت رسد و کسی این مقام را در خواهد یافت که از خود و آنچه دوست دارد در راه خدا بگذرد و سر تسلیم به آستان قربان بسپارد و مقرب شود و خداوند در جوابش و فدیناه بذبح عظیم نازل کند ... سلام علی ابراهیم .

می خواهم در رثای کبوتران خونین بال حرم امن الهی مرثیه ای بسرایم ، اما کلام زمین گیر است و کبوتر شکسته بال دل من نیز آسمان را تنها در خیال می پرورد . کلام اسیر قفس ماهیت است و عقل ، اسیر دام کلام ، و آنجا که آنان بال کشیدند ، پر جبرائیل عقل می سوزد . اگر اینچنین است ، بگذار آن یار غائب مرثیه خوان شما باشد که جز او هیچ تنابنده ای راههای آسمان را نمی شناسد

شان انسان در ایمان و هجرت و جهاد است و هجرت مقدمه جهاد فی سبیل الله است . هجرت ، هجرت از سنگینی  هاست و جاذبه هایی که تورا به خاک می چسباند . چکمه هایت را بپوش ، ره توشهات را بردار وهجرت کن ، حضرت امام حسین (ع) در صحرای کربلا انتظار تو را می کشد .

خلیج فارس آنهمه ماهی دارد که می شود دویست کشتی صید صنعتی _ از آن کشتی های که ماهی ها را دویست کیلو ، دویست کیلو در حلق های بزرگ و وحشتناک خویش هرت می کشند _ سالی دویست میلیون ماهی دویست کیلویی بگیرند، اما کجاست آن شجاعت و توکل و عشق ی که یکی مثل مهدوی یا بیژن گرد ، بر یک قایق موتوری بنشیند و به قلب ناوگان الکترونیکی شیطان در خلیج فارس حمله برد ؟ می پرسد : این شجاعت و توکل و عشق به چه درد میخورد ؟  هیچ ! به درد دنیای دنیا داران نمی خورد ، اما به کار آخرت عشاق می آید ، که آنجاست دار حاکمیت جاودانه عشاق ...   .

بعضی ها مارا سرزنش می کنند که چرا دم از کربلا می زنیدو از عاشورا . آنها نمیدانند که برای ما کربلا بیش از آنکه یک شهر باشد یک افق است ، یک منظر معنوی است که آن را به تعداد شهدایمان فتح کرده ایم ، نه یک بار ، نه دو بار ، به تعداد شهدایمان .

بسیجی خودرا در نسبت میان مبدا و معاد می بیند وانتظار موعود وبا این انتظار هویت تاریخی انسان را باز میابد . او آسایش تن را قربانی کمال روح می کند و خود را نه در روز و ماه وشهر وکوچه  و خیابان ، که در فاصله میان مبدا و موعود تاریخ باز می شناسد و برای مبارزات بعدی حاظر می شود .

خداوند خمیره وجود مومن را با خاک کربلا و خون شهدایش سرشته است و تا شب وروز باقی است ، این پیوند تاریخی که مومن را به عاشورا  پیوند میدهد در عمق فطرتها بیدار خواهد ماند وهر آنکس را که شنوای ندای خویش باشد . به صحرای کربلا خواهد کشاند .

اگر قبرستان جای است که مردگان را در آن به خاک سپردهاند ، پس ما قبرستان نشینان عادات وروز مرگیها را کی راهی به معنای زندگی هست ؟ اگر مقصد پرواز است قفس ویران بهتر . پرستویی که مقصد را در کوچ می یابد از ویرانی لانه اش نمی هراسد ...    .

سربازان امام زمان از هیچ چیز جز گناهان خویش نمیترسند .

کره زمین خسته است ، بشر بعد از قرنها زمین گرای و خود پرستی احساس میکند که نیثازمند عالم معنی است . او این عالم را در درون خویش باز خواهد یافت وبه آن باز خواهد گشت ، اما نه بی رنج بلکه بارنجی بسیار ، این دوران رنج اکنون سرسیده است . 

برخیز برادر ، برخیز . قافله کربلا روانه است و آواز جرس که از باطن ملکوتی انسان بر می آید ، عشاق حرم را فرا می خواند . اما برادر میدانی ؟ حب حسین در دلی بیدار می شود که از خود آنچه دوست دارد در راه خدا گذشته باشد .

اگر ما بخواهیم حکومت ما اسلامی باشد اما در عین حال آزادی را آن سان تفسیر کند که در جهان غرب معمول است ، آن آزادی مساوی است با بندگی نفس اماره ... و اصلا اطلاق لفظ آزادی برآن اشتباه است . انسانی که وجودش منتهی به نیازهای طبیعت اوست ، برده خور و خواب وخشم وشهوت است و خود نمی داند ، صورتی انسانی دارد وسیرتی حیوانی ، ظاهری آزاد دارد ،اما این در باطن اسیر و بنده ای بیش نیست و آن هم اسارتی که بدترین اسارتهاست .

آیا هنوز هم کسی مانده است که نداند جمهوری اسلامی نه بر رای مردم ، که فراتر از آن ، بر قلب مردم بنا شده است ؟ دنیا بداند که امت حزب الله فقط امام و جمهوری اسلامی را می خواهد ولاغیر ، ودر این راه طلب تا پای جان ایستاده است .

همه باید بدانند _ و بسیاری نیز میدانند _ که اگر تغییری در استراتژی نظام جمهوری اسلامی ایران در برابر جهان خارج از خود روی داده است ، بنیان این تغییر را حضرت امام خمینی شخصأ با قبول قطعنامه  598  نهاده وشکی _ حتی در پنهان ترین نقاط ذهن _ نمی توان داشت که این عمل نیز منبعث از همان حکمت و درایتی بی نظیر است که حضرت او از اجداد و اسلاف خویش که بنیان تاریخ را نهاده اند به ارث برده است .

قرنهاست که فریاد هل من ناصر سید الشهدا (ع) پهنه زمین را پیموده است و چون نفخات حیات بخش روح القدس بر هر زمین مرده ای که گذشته است آن را به حیات عشق بارور ساخته و اینچنین ، همه تاریخ تو گوی روزی بیش نیست و آن روز عاشورا است .

نظام جمهوری اسلامی یک نظام ولایی است که حول شمس ولایت فقیه تشکیل شده است و بنابر این نهاد های سیاسی و اجتما عی نه در جهت حاکمیت مردم بر خودشان _ که اصلا نمی تواند مفهوم واقعی داشته باشد و همیشه در همه جا نخبگان ، قشری از اقشار مردم هستند که حاکمیت را در دست دارند _ بلکه در جهت تسری و تنفیذ احکام اسلام در جامعه از طریق رهبری فقیه که مردم نیز با او بیعت کرده اند تشکل یافته اند .

حسینا  !  اماما ! هرچند ما عاشوراییان قرن پانزدهم قمری در کربلا نبودیم تا به ندای هل من ناصر ینصرنی تو پاسخ گوییم و حق رایاری کنیم . اما حسینا  !  ما می دانیم که تاریخ بر محور تو وعاشورا و کربلایت می گردد و زمان از آن می گذرد تا یاران تو را از صلب پدران و رحم مادرانشان بیرون کشد و همه آنان را در زیر علم خون خواهی تو گرد آورد و آنان را وارث زمین گرداند و اینچنین همه تاریخ بیش نیست و آن روز عاشورای توست .

امروز امت بزرگ ما اهل ولایتند . آنها گوش اطا عت به فر مان «اطیعو الله و اطیعو رسول و اولی الا مر منکم » سپرده اند و اینچنین ، وظیفه تحقق اهداف الهی همه انبیا را بر گرده صبور و پر قدرت آنان نهاده است و چه شرفی از این بالاتر ؟

حزبالله از جانب خدا مامور است که انسان و جهان را تغییر دهد ، انسانی که امروز بیش از هر زمان دیگر گرفتار ظلمت شرک و بت پرستی است در اینچنین دنیایی که بشر بت خویشتن را می پرستد ، ظهور حزب الله معجزه ای است که از نفحات قدسی دم مسیحایی امام امت بر می آید .

حزب الله پیروز است و پیروزی خویش را مدیون فقری است که در پیشگاه غنی مطلق دارد و معراج تکامل او این است که وسیله ای در خدمت تحقق اراده حق باشد . از همین روست که حزب الله اهل طاعت است و سربه فرمان اولی الامر دارد .

حزب الله هر چند وطن خویش را دوست می دارد ، اما از تعلقات جغرافیایی آزاد است و برای آب و خاک نیست که میجنگد . میهن او اسلام است و ایران را از آن دوست می دارد که درخت ایمان او در خاک مبارکش ریشه گرفته است . ایران امروز مرکز آن نور مقدسی است که در ظلمات این عصر درخشیدن گرفته است و فردای تاریخ را تا عصر عدالت جهانی روشن خواهد کرد .

تمدن ، بزرگترین موهبتی را که از انسان باز می ستاند ، حضور اوست . دوران کودکی ، همه در حضور میگذرد ، اما ، انسان ، هرچه از کودکی خویش فاصله می گیرد ، بیشتر «اوقات حضور وتذکر » را از خود دریغ می کند .

هرنوع وابستگی ، مومن را از وصول به حق باز می دارد و همچون غل و زنجیری که بر دست زندانیان می بستند ، او را به زمین می چسباند و قدرت قیام را از او می گیرد . مومن اگر وابستگی داشته باشد نمی تواند قیام کندو عصر ما ، عصر قیام است . 

آماده شوید برادران ، حسین  بن علی (ع) هنوز در صحرای پر بلای کربلا انتظار می کسد تا یارانش در پهنه قرنها ندای هل من ناصر ینصرنی اورا لبیک گویند و با کاروان تاریخ به سویش بشتابند .

ما می دانیم که امروزی نیستیم و معاصر بودن هم برایمان بتی نیست  که تابگویند هنر معاصر ! آب از لب و لوچه مان سرازیر شود . ما نه تنها خیال نداریم معیار های این جهان شهر هر روز کوچکتر شونده را بپذیریم ، بلکه کاملا مصریم که این تفکر تازه را به جهان شهر عرضه کنیم و یک انقلاب جها نی به راه بیندازیم  . . . و همه شاهدند که این تفکر جدید چکونه دارد چهره سیاسی جهان را تغییر می دهد وبا این تحول ، زمینهای ایجاد خواهد شد برای تجلی شوون باطنی فرهنگی و هنری اسلام .

بسیج  قبله  اعمال همه  کسانی است که  حقیقت انتظار موعود را دریافته اند  و می دانند  که  جزاین راه هرچه هست نقش خیال برآب باطل زدن است .

شاید  جنگ  خاتمه یافته باشد اما مبارزه  هرگز پایان نخواهد یافت وزنهار این غفلتی  که  من و تو را در خود گرفته ظلمات قیامت است .

نظام اجتماعی  ما ترکیبی  دارد  که  در آن  هرگز جایی برای  روشنفکر جماعت پیدا نمیشود آنها موجوداتی  هستند  هری هری بی رگ وریشه  و پادرهوا وگرفتاروهم و خیال وبادگرا و بیگانه باتاریخ و فرهنگ و مردم خویش که  اگر هم بخواهند ، چیزی  ندارند که در مقام  دفاع از آن برایند

بسیجیها دلباخته  حقند و ما دلباخته  بسیجیها هستیم .آنها سربازان امام زمان عج وپیو ستگان به  او هستند تواگر در جستجوی  موعود خویش هستی  او را در میان سربازانش بجوی

و لایت فقیه فی نفسه  نظام حکو متی  خاصی را ایجاب می کند  که  هرچند بتواند بعضی  از نهادهای  نظامهای  دموکراتیک  رابپذیرد .اما در کلیت خویش  با آنها مغایر است والبته  ازآنجا که  در نظر آقایان روشنفکر هر چه غیر نظام  دمکراسی وجود دارد مصداق  استبداد است .پس  ولایت  فقیه  نیز نمیتواند خود را از این حکم کلی  برهاند حال آنکه  نظام حاکم بر کشور ما جمهوری اسلامی  است .یعنی  حکو متی  اسلامی  که  برای  استقرار خویش  از نهادهی  حکومتی  پارلمانی    جمهوری تا آنجا که  منافی اسلام نباشد  سود جسته  است                       

وای بر ما اگر اجازه دهیم که  روشنفکران وارث انقلاب  شوند

راه  کاروان عشق  ازمیان  تاریخ می گذرد و هر کس  در زمان  بدین صلا لبیک  گوید از ملازمان  کاروان  کربلاست

ولایت فقیه  نمیتواند باپارلمانتاریسم و دموکراسی  جمع شوند واین گفته  البته به آن معنی هم نیست  که  ولایت  فقیه با استبداد و توتالیتریسم جمع می  شوند .خیر .ولایت فقیه  یک نظام حکومتی  جدید است  که  نه  با دموکراسی  و نه  با استبداد جمع نمیشود و هر گز در جهان جدید سابقه  نداشته  است .ولایت فقیه  با حاکمیت کلیسا نیز چه  به  صورت قرون وسطایی  آن نسبتی  ندارد وبنابراین  غرب وغرب  زدگان  با معیارها  ومنطق  خویش  هرگز امکان درک آن راندارد   

حکایت  ماو دشمن  .حکایت مشت  ودرفش است که  همه  قدرتها در مشتی  نهفته  که  به  راه  خدا گره  خورده است  اگر انسان  پای  در راه  خدا بگذارد  و بر ترس  از مرگ غلبه  کند .هیچ قدرتی  در برابر او  یارای  ایستادگی  ندارد 

آدم  به  زمین  هبوط کرد تا عشق بیاموزد وشیطان  را نیز خداوند آفریده  بود تا عشق آدم به  ظهور برسد .نه  آنکه  شیطان عاشقی  بداند .او اهل  عشق نبود چرا که  تا با امری  خلاف عقل  خویش  مواجه  شد گردن از اطاعت معشوق  پیچید وحکم عقل گرای  خویش را گردن نهاد  وپیروان  شیطان  نیز همه چنین اند.

پیام بسیجی  اطاعت  است  .اطاعتی  که  عشق  به  ولایت  برمیخیزد

بسیجی  عاشق  کربلاست  وکربلا را تو مپندار که  شهری  است  در میان شهرها و نا می است  در میان  نامها .نه  .کربلا در حرم حق  است  و هیچ کس  را جز یاران  امام حسین ع  راهی  بسوی  حقیقت  نیست  .کربلا //ما را نیز در خیل  کربلاییان  بپذیر...../ 

برادر   اگر من  از فیض  شهادت  در راه  خدا بر خوردار شدم  وبه  صف اصحاب ابا عبدلله الحسین  ع   پیوستم .مبادا بگذاری  که  جای  من  در جبه  خالی  بماند  باید  بر آن عهد وفاداری  که  با امامان   بسته  ای  استوار بمانیم  وعباس  گونه  وجود خود را وقف استمرار  واستقرار ولایت کنیم     

در  دل  ما که  جای  خوف  وخشیت خداست  ترس  راه  ندارد  وهمه  راز و رمز نصرت  الهی   در همین  نکته  نهفته  است  اگر  بترسی  همه  چیز  از دست  میرود  و از آن  باید زمین گیر شوی  ذلت  را بپذیری  ودم بر نیاوری  وحتی  قطرهای  اشکت را هم پنهان کنی  .دشمن میخواهد  تورا بترساند  وتو نباید بترسی 

ما  آیینگی  را از سید الشهدا ع  آموخته ایم و هرچه  داریم ازحیات طیبه  شهادت است  .آیینگی  نه  کار هر شیشه  شکسته  غبار گرفته ای است .ازخودگذشتن  میخواهد که  تا از خود نگذری  نورخدا در تو جلوه  نمیکند 

انسان ذاتااخلاقی و تاریخی است و اهل درد و اظلاع . و این چنین بهشت زمینی ای ، جزیره ای  بی تاریخ در اقیانوس وهم وغفلت است  . دغدغه مرگ ومعاد جز با غفلت از آن . از بین نمی رود و غفلت نیز ، با ترک خود

آگاهی و عقل و اختیار میسر می شود . در تمدن امروز هر چه بتواند این غفلت را حاصل کند مجاز و معروف است . اگر میگساری و تدخین ،  در عرف این روزگار اعمالی مجاز شمرده می شود ، علتی جز این ندارد .

هبوط آدم پایین افتادن او ، از وضعیت اعتدالی وجود خویش است و با این معنی ، بشر امروز در پایین ترین مراتب هبوط به سر می برد .

انسان اگر بتواند خود را در خدا فانی سازد نور الانوار طلعت شمس حق ، از او نیز متجلی خواهد شد و عزت و عظمتی خواهد  یافت  ، بی نهایت و اگر نه ، زندان تعلقات عادات ، دنیای تنگ تر و تاریک تر از گو است و خیال نیز بالتبع یا براق بلند پرواز آسمان است یا خفاش روز کور مغاره تنهایی .

ما به حبل الله اعتصام داریم و تا آنگاه که این رشته گسیخته نگردد در برابر هیچ قدرتی تسلیم نخواهیم شد و هیچ مانعی حتی بزرگترین اقیانوس های عالم نیز نمی توانند مارا از طی طریق باز دارد .  

هرارو چهارصد سال است که سینه ما نقش پذیر کربلا شده و یک قرنی است که جراحت قدس نیز بر آن افزوده شده است ، این همه را جز با خون نمی توان شست . چگونه می توان از این جراحتی که قلب امت اسلام را میسوزاند ، فارق بود شبهارا خفت ؟

راز خون را جز شهدا در نمی یابند ، گردش خون در رگهای زندگی شیرین است اما ریختن آن به پای محبو ب شیرین تر است و نگو شیرین بگو بسیار بسیار شیرین است راز خون در آنجاست که همه حیات به خون وا بسته است . اگر خون یعنی همه حیات از ترک این وابستگی هیچ سخت تر نیست پس بیشترین از آن کسی است که دست به سخترین کار بزند . 

آزادی اگر نتواند بستر رجعت انسان را به حقیقت ازلی خویش ، فراهم کند به بن بست می انجامد ... بشر امروز از آزادی می گریزد و نام این گریز از آزادی را آزادی نهاده است تا این چنین ، آبی بر آتش ملامتهای وجدان خویش باشد .

وقتی حصارهای اطلاعاتی فرو بریزد ، مردم جهان خواهند دید که این دژ ظاهرا مستحکم ، بنیان های بسیار پوسیده دارد که به تلنگری فرو خواهد ریخت . قدرت غرب قدرت بنیان گرفته بر جهل است و آگاهیهای جمعی که انقلاب زا هستند به یکباره روی می آورند ، همچون انفجار نور .

عجیب  اینجاست  که  باز هم  این همان دهکده  جهانی  است  که  در زیر آسمانش  بسیجیان  رملهای  فکه  زیسته اند   همهن دهکده  جهانی  که  در نیمه  شبهایش ماه  هم بر کازینوهای  لاس وگاس تابیده  است  وبرهم  حسینیه دوکوهه  وگورهایی که  در آن  بسیجیان  از خوف خدا و عشق  او می گریستند .دنیای  عجیبی  است   نه     

نماز بلندترین  فریادهاست  وقامت  ما به  بلندای  نماز است  یعنی  قدرت ما را باید در نمازمان  جست  .

بدانید  که  تباه  شدن دنیا  شما را زیان  نرساند  هرگاه  اساس دین  خویش  استوار دارید  واگر  دین  را  ضایع  گذارید  آنچه  از  نعمت  دنیا  فراچنگ  آورده اید  سودتان  نکند  امیرالمومنین علیه السلام  اگر  انسانهایی که  مامور ایجاد  تحول  در تاریخ  هستند  خوداز  معیارهای  عصر خویش  تبعیت  کنند  دیگر  هیچ  تحولی  در تاریخ  اتفاق  نخواهد افتاد. 

ما با چشم  دل به حیات  دنیایی  خویش  می نگریم و با منطق  ایمان  وظایف  خویش  را در جهان میابیم .اگرکسی  با چشم  سر بما بنگرد و بخواهد اعمال  ما را با منطق  عقل ظاهر بین تجزیه  وتحلیل کند هرگز از عهده شناخت ما بر  نخواهد آمد .آنچه  ابر قدرتها  را در برابر ما به  اشتباه  می  اندازد  همین است .منطق  ما منطق  امام حسین علیه السلام  است  و  اگر دشمن  این  حقیقت  را در یابد هر گز در انتظار خستگی  ما نخواهد  بود       

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo