X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

خاطرات

شنبه 4 خرداد 1387 ساعت 09:33 ق.ظ

« بسم الله الرحمن ارحیم »

 

با سلام خدمت دوستان و عاشقان شهدا بنا به سفارش یکی از دوستان چند سطری لازم دونستم از جاوید الاثر حاج احمد متوسلیان براتون بنویسم امیدوارم مورد رضایت همه بوده باشه :

 

  • نبوغ فرماندهی :

در ارتش خدمت کرده بود . قبل از انقلاب هم در زندان فلک الافلاک زندانی بوده است . از فکر نظامی بسیار خوبی برخوردار بود . مهندس مکانیک دانشگاه علم و صنعت ، طراح و از بچه های با فکر و با استعداد و عاشق امام (ره) بود . وقتی اولین بار دنبال بچه های تهران در سال 58 رفت بانه ، به عنوان یک نیروی عادی از گردان دو سپاه خدمت می کرد. بعد مشخص شد که او نبوغ ذهنی و فکری اش «فرماندهی» است .

  • آمریکا و حمله به ایران :

وقتی خبرنگار در ارتباط با احتمال حمله ی آمریکا به ایران از حاجی سوال کرد. حاجی گفت : « خیلی بعید است چرا که حمله ای که از طریق عراق به ایران کردند ، طعم تلخ آن را چشیدند و این امر طبیعی است که خود آمریکا هرگز به صورت عیان وارد کار نخواهد شد . کشور های منطقه نیز قدرت این را ندارند . اسرائیل هم اگر فقط از طریق هوایی بخواهد کاری کند ، او هم قادر نیست که به صورت موثر کاری انجام دهد . »

  • جنایات اسرائیل :

«  اسرائیل شدیدترین و شقی ترین جنایتها را در اینجا انجام می ده . فقط یک قسمت از این جنایتها را من در یک کودکستان به نام امام موسی صدر در اطراف شهر صیدا مشاهده کرده ام که بیش از 300 کودک یکجا کشته شدند . تعداد زیادی دختر و زن هتک ناموس شدند و آمار تلفات مردم بالای 15 تا 20 هزار نفر بود . »

  • جنگ در اسرائیل :

وقتی صحبت از جنگیدن و شهید دادن میشه ، صحبت از جنگیدن در 9 متر برف است جایی که انسان یخ می بندد و امکان تحمل 10 دقیقه نگهبانی سخت می باشد . سرما و برف بیش از حدی که در این منطقه ( مریوان ) است باعث شد که حدود یازده نفر از برادران ما از بالای برفها در ارتفاعات سقوط کرده و در ته دره پاره پاره شوند . اما به شکرانه خدا  برادران پاسدار تا کنون مقاومت کرده اند

« سمینار فرماندهان سپاه در زمان فرماندهی مریوان »

  • چرا و چطور :

چند کارتن کنسرو و خرما دارید ، با چند کیسه نان خشک ، هر سه روز یه بار هم یک وانت براتون چند تا بشکه دویست و بیست لیتری آب می آره و چند کیلومتری تون می گذاره  . شب که شد میرید و می آرید . احدی حق روز بیرون آمدن نداره مرخصی ها همه لغو . کسی حق مرخصی خواستن هم نداره و مفهوم شد ؟ کی جرات داشت به حاج احمد بگوید ( چرا و چطور ؟ )

  • جبهه ی اسرائیل :

قرار شده بود با پاترول در شهر حرکت کند بهش گفتند : حاجی این ماشین خطرناکه ، یه موقع پشت چراغ قرمز یه نارنجک بیاندازند تو ، می دونید چی می شه ؟ یه نگاه به بیرون کرد و گفت : شلوغش نکنید ، ما رو تو کردستان نتونستند از پا در بیارند ، بعثی ها هم که کاری از پیش نبردند ، منافقین هم هیچ غلطی نمی توانند بکنند . مطمئن باشید اگه قرار باشه برای من اتفاقی بیفته ، تو جبهه جنگ با اسرائیل می افته .

  • واهمه از اسرات :

اسارت حاج احمد و همراهانش صد در صد برنامه ریزی شده بود و اسرائیلی ها اطلاع دقیق نداشتند . اسرائیلی ها در ارتش سوریه نفوذ شدید داشتند . حاج احمد واقعا از اسارت واهمه داشت . علتش را نمی دانم . او به ما گفته بود حاضر بود بجنگم اما اسیر اسرائیل نشویم . همیشه می گفت باید کاری کنیم که صهیونیست ها را اسیر بگیریم و رنجیر به دست و پای آنها ببندیم و در بازار شام بگردانیم .

 

یاد و خاطره این شهید بزرگوار همیشه در قلب ها جاری و بیرون نمی رود .

به یاد تمامی شهدای عزیز که با جان و دل ایران عزیز را نگه داشتند و با

ایثار گری های خود نگذاشتند قطره ای از خون ما ریخته شود . پس همه

با هم مسئول این رشادت های جوانان پاک هستیم .

به یاد تمامی شهدا صلوات ختم کنید .

با تشکر – مدیریت وبلاگ

 

وبلاگ شهید ایرانی - 2008

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo